سلام به روی ماهتون 
    در خدمتتون هستم با یک پلوی خوشمزه و راحت 
    برنجی که استفاده کردم یکی از آشنایان به عنوان نمونه برام فرستادن، برای دفعه اول که نمیدونستم برنجش چه طوری در میاد، به نظر خودم و مامانم قاطی پلوی خیلی خوبی شد. حالا بازم باهاش پلو مخصوصا قاطی پلو درست میکنم و براتون عکس میذارم. دستور این پلو را شب می نویسم. 
    اگه از دوستان کسی دنبال برنج خوب هست من این برنج را معرفی میکنم، تا الان که آب کش کردمش خیلی خوب بوده، حالا کته هم باهاش درست میکنم. توضیحات بیشتر شب در همین مکان 
     

    یکی از دوستان گفت اسم این پلو لوبیا پلوی شیرازی است، راستش ما بهش میگیم دمی لوبیا چشم بلبلی، بعضی وقتا هم با رب و بدون شوید درست می کنیم، اون مدلش فوووووووووووووووق خوشمزه است. یکی از غذاهای اصیل خانواده ماست!

    مواد لازم:

    برنج ۳ پیمانه

    لوبیای چشم بلبلی ۲ پیمانه

    شوید ترجیحا تازه خرد شده ۳ پیمانه، من شوید خشک ریختم که البته کمی زیاد شد، شما حواستون باشه کمتر بریزین.

    سیب زمینی درشت برای ته دیگ یک عدد

    سینه مرغ یک عدد

    پیاز متوسط یک عدد

    هل یک دونه، زردچوبه، نمک و فلفل به میزان لازم

    رب یک قاشق غذاخوری

    در صورت تمایل کمی آب لیمو

    زعفران آب کرده به میزان لازم

    راستش من شب قبل از اینکه این پلو را درست کنم تا ساعت ۴ صبح داشتم کتاب
    میخوندم، میدونین که کدوم کتاب؟ محمد، پیغمبری که باید از نو شناخت. براتون
    نوشتم که مشغول خوندنش هستم. کلا از محل کار هم خیلی خیلی خسته بودم و این
    خستگی نمیذاشت خوابم بره برای همین سرم را با کتاب خوندن گرم کردم، جاتون
    خالی، صبح ساعت ۸ صبح در اوج خواب خوش از اداره بهم زنگ زدن و یک کار
    کوچولو داشتن که من از قبل هماهنگ کرده بودم، دیگه بد خواب شدم دیگه، حالم
    خیلی گرفته شد.

    ما ۵ شنبه ها تعطیل هستیم، ولی اداره ما تعطیل نیست و تعدادی از پرسنل میان
    سر کار و اضافه کار براشون حساب میشه، با تمام وجودم دعا میکنم که این چند
    هفته آخر سال بگذره و یک آرامشی سر کار ما حکمفرما بشه والا!

    طرز تهیه:

    از اونجا که من نمیدونستم این برنج چه طوری از آب در میاد گذاشتم چند ساعت با آب ولرم خیس خورد. قانون من برای خیس کردن برنج اینه که به ازای هر پیمانه برنج یک قاشق غذاخوری نمک و یک پیمانه آب می ریزم.

    میدونین خیس کردن برنج موجب استحکام برنج میشه و از له شدنش جلوگیری میکنه، در عین حال برنج قد هم میکشه. این برنج خیلی برنج قد بلندی نیست، اما اصلا له و لورده نشد و خیلی خوب از آب در آمد.

    لوبیا چشم بلبلی را هم بهتره بذارین خیس بخوره و با مقداری آب بپزه، نه در حدی که له و لورده بشه ها،زود می پزه.

    کف یک ماهیتابه نچسب را هم کمی روغن ریختم و گذاشتم روغن داغ شد و سینه مرغ را که برش زده بودم گذاشتم طلایی بشه. وقتی این کارو میکنید جلز ولز روغن زیاده، در ماهیتابه را بذارین و حرارت را کم کنید مشکل برطرف میشه. وقتی که هر دو طرف مرغ طلایی شد، یک دونه پیاز متوسط را خیلی ریز خرد کردم همراه با زردچوبه و رب تو همون ماهیتابه که مرغها توش بود تفت مختصر دادم و یک لیوان آب ریختم و گذاشتم مرغها با حرارت ملایم پخته بشن.

    اون دوستی که میگفت به این پلو میگن لوبیا پلو شیرازی گفت که شیرازی ها با گوشت قلقلی کوچولو  این پلو را سرو میکنن، اونجوری هم خیلی خوشگل و خوشمزه میشه، یک بار با شوید تازه اون مدلی درست میکنم.

    بذارین آب جوش بیاد و برنج خیس شده را به آب در حال جوش اضافه کنید. یادتون باشه که برنج اگه آب داشت آبش را خالی کنید. من که ریختم تو خود قابلمه که آبش داشت میجوشید وقتی دوباره به جوش افتاد برنج را اضافه کردم.

    کلا با برنج جدید که کار میکنید دقت کنید و نرین به کار و زندگیتون برسین، بالا سرش باشین، حرارت زیر برنج زیاد باشه و برنج قل بزنه، کم کم برنجا میان روی آب، یک دونه اش را بردارین و امتحان کنید ببینید اگه مغزش کمی نرم شده برنج را آب کش کنید. اگه دیدین برنج شور شده کمی آب روش بریزید تا شوریش بره.

    آها یادم رفت بگم، من لوبیا چشم بلبلی پخته را هم ۳۰ ثانیه قبل از آب کش کردن به برنج اضافه کردم.

    این برنج آب کش شده است.



    بعد تو قابلمه مناسب روغن بریزین، من کمی رنگ زغفران هم کف قابلمه ریختم، بعد که روغن داغ شد، سیب زمینی ورقه شده را بچینید کف قابلمه، بذارین یک طرف سیب زمینی برشته بشه، بعد سیب زمینیها را برگردونین و به ترتیب یک لایه برنج و لوبیا و یک لایه شوید بریزید، با دم قاشق هم شویدها را مخلوط کنید با برنجتون.

    وقتی لایه آخر تموم شد، به اندازه نصف لیوان آب دور تا دور برنج بدین، یک کم هم روغن مایع من روی برنجم ریختم و گذاشتم با حرارت متوسط به مدت ۴۰ دقیقه دم کشید. برای دم کنی هم از دستمال آشپزخونه استفاده کردم که دیگه کی حال دم کنی شستن داره آخه؟

    تمام این اتفاقات بین ساعت ۱۱ تا ۱ بعد از ظهر افتاد، من هم خونه تمیز کردم هم ناهار پختم، هم عکاسی کردم.

    من این طوریم دیگه، خیلی برای آشپزی وقت نمیذارم. عصرش هم رفتم بیرون و تو خیابونای شلوغ تهران کلی اعصابم سر رانندگی خرد شد! آقا این شب عید بگذره ما راحت شیم! چقده همه جا شلوغه آخههههه؟

    بله پلوی خوشمزه که دم کشید، بریزین تو دیس، روش هم برنج زعفرانی بدین، ته دیگای خوشگلتون قلفتی در میان با این روش که گفتم، مرغ پخته شده را هم بذارین کنارش، من تو آب مرغ کمی هم آب لیمو زدم.

    نوش جااااان

    اینم یک عکس از نمای نزدیک نزدیک که کیفیت برنج را ببینید.

    اطلاعات بیشتر در خصوص این برنج به زودی در همین سایت اعلام میشه.

    ۱۳۹۲/۱۲/۱۳ ۲۲:۰۵

    انتخاب شیرینی نوروز (رزیتای عزیزم)
    شب به خیر عزیزان
    دوستان حتما میدونین که من خیلی اهل خوردن شیرینی نیستم، اما دوست دارم شیرینی عید را خودم درست کنم، تو لینکهای دوستان من دستورات بسیار خوبی میتونید پیدا کنید، اما من براتون ۲ تا از لینکها را بصورت جدا میذارم و بهتون پیشنهاد میدم که برای درست کردن شیرینی های عید بهش مراجعه کنید. 
    اینجا لینک شیرینی ها رزیتای عزیز مادر صنم بانوی کوچک هست ،  تمام دستوراتش هم مرحله به مرحله هستن.

    از الان مطمئن هستم که وقت نمیکنم زودتر از یکی دو روز مونده به عید خودم شیرینی درست کنم اما این لینک را براتون میذارم که شماها با خیال راحت ازش استفاده کنید. 

    {۳}


    , document.getElementById(“txtNickName”).value, “”, document.getElementById(“txtWebsite”).value, document.getElementById(“txtComment”).value);
    $.ajax({
    type: “post”,
    contentType: “application/json; charset=utf-8”,
    url: “/modules/comment/commentWS.asmx/CommentSave”,
    data: parameters,
    dataType: “json”,
    success: function (res) {
    $(“#ifUpload”).contents().find(‘[name=”commentId”]’).val(res.d);
    $(“#ifUpload”).contents().find(‘Form’).submit();

    if (commentId == 0) {
    if ($(“.comment>.comment-list”).length > 0)
    $(“.comment>.comment-list”).append(commentBox);
    else {
    $(“.comment”).append(“”);
    }
    }
    else {
    var currentBox = $(“#lnkAnswer” + commentId).parent();
    if (currentBox.next() && currentBox.next().attr(‘class’) && currentBox.next().attr(‘class’).indexOf(“comment-list”) != -1)
    currentBox.next().append(commentBox);
    else
    currentBox.after(“”);
    }
    commentId = 0;
    document.getElementById(“txtComment”).value = “”;
    SetCookie(“commentNickName=” + document.getElementById(“txtNickName”).value);
    SetCookie(“commentEmail=” + document.getElementById(“txtEmail”).value);
    alert(‘نظر شما با موفقیت ثبت گردید’);

    resetNewCommentStyle();


    },
    error: function (res) {
    alert(“error” + res);
    }
    });

    }
    function resetNewCommentStyle() {
    $(“#fldSetNewComment”).css(“position”, “inherit”);
    $(“.comment-box”).height(“auto”);
    $(“#fldSetNewComment”).width(“auto”);
    }
    $(document).ready(function () {
    var username = ”;
    var email = ”;
    if (username != ”) {
    document.getElementById(“txtNickName”).value = username;
    document.getElementById(“txtEmail”).value = email;
    document.getElementById(“txtNickName”).readOnly = ‘readonly’;
    document.getElementById(“txtEmail”).readOnly = ‘readonly’;
    }
    else if (GetCookie(“commentNickName”) && GetCookie(“commentEmail”)) {
    document.getElementById(“txtNickName”).value = GetCookie(“commentNickName”);
    document.getElementById(“txtEmail”).value = GetCookie(“commentEmail”);
    }
    $(“.smileys> button”).click(function () {
    var f = “[” + this.title + “]”;
    insertAtCaret(“txtComment”, f);
    $(“#dvSmileys”).hide(“fast”);
    return false;
    });



    });
    function getlink() {
    var link = prompt(“لینک مورد نظر را وارد کنید :”, “http://”);
    if (!ValidateUrl(link)) {
    alert(“آدرس وارد شده معتبر نیست”);
    return;
    }
    link = “[url]” + link + “[/url]”;
    insertAtCaret(“txtComment”, link);
    return;

    }

    ۱۳۹۲/۱۲/۱۳ ۲۲:۲۰

    انتخاب شیرینی نوروز (عارفه عزیزم)
    عارفه عزیزم استاد شیرینی پزی و کیک پزی است و من همیشه از دیدن عکسهای قشنگش لذت بردم، ایشالله یک روز قسمت میشه از این شیرینی ها هم میخورم به امید خدا 
    این هم لینک عارفه جون که تنوع خیلی زیادی داره. کلا سوال داشتین تو زمینه شیرینی عارفه با تبحر راهنماییتون میکنه. 
    اینم لینک شیرینی های عارفه جون 
    امیدوارم لذت ببرین
    همین جا هم از هر دو تا دوست خوبم که حدود دو سال هست میشناسمشون و بهم اجازه دادن لینکشون را تو وبلاگم بذارم تشکر میکنم، 

    {۳}


    , document.getElementById(“txtNickName”).value, “”, document.getElementById(“txtWebsite”).value, document.getElementById(“txtComment”).value);
    $.ajax({
    type: “post”,
    contentType: “application/json; charset=utf-8”,
    url: “/modules/comment/commentWS.asmx/CommentSave”,
    data: parameters,
    dataType: “json”,
    success: function (res) {
    $(“#ifUpload”).contents().find(‘[name=”commentId”]’).val(res.d);
    $(“#ifUpload”).contents().find(‘Form’).submit();

    if (commentId == 0) {
    if ($(“.comment>.comment-list”).length > 0)
    $(“.comment>.comment-list”).append(commentBox);
    else {
    $(“.comment”).append(“”);
    }
    }
    else {
    var currentBox = $(“#lnkAnswer” + commentId).parent();
    if (currentBox.next() && currentBox.next().attr(‘class’) && currentBox.next().attr(‘class’).indexOf(“comment-list”) != -1)
    currentBox.next().append(commentBox);
    else
    currentBox.after(“”);
    }
    commentId = 0;
    document.getElementById(“txtComment”).value = “”;
    SetCookie(“commentNickName=” + document.getElementById(“txtNickName”).value);
    SetCookie(“commentEmail=” + document.getElementById(“txtEmail”).value);
    alert(‘نظر شما با موفقیت ثبت گردید’);

    resetNewCommentStyle();


    },
    error: function (res) {
    alert(“error” + res);
    }
    });

    }
    function resetNewCommentStyle() {
    $(“#fldSetNewComment”).css(“position”, “inherit”);
    $(“.comment-box”).height(“auto”);
    $(“#fldSetNewComment”).width(“auto”);
    }
    $(document).ready(function () {
    var username = ”;
    var email = ”;
    if (username != ”) {
    document.getElementById(“txtNickName”).value = username;
    document.getElementById(“txtEmail”).value = email;
    document.getElementById(“txtNickName”).readOnly = ‘readonly’;
    document.getElementById(“txtEmail”).readOnly = ‘readonly’;
    }
    else if (GetCookie(“commentNickName”) && GetCookie(“commentEmail”)) {
    document.getElementById(“txtNickName”).value = GetCookie(“commentNickName”);
    document.getElementById(“txtEmail”).value = GetCookie(“commentEmail”);
    }
    $(“.smileys> button”).click(function () {
    var f = “[” + this.title + “]”;
    insertAtCaret(“txtComment”, f);
    $(“#dvSmileys”).hide(“fast”);
    return false;
    });



    });
    function getlink() {
    var link = prompt(“لینک مورد نظر را وارد کنید :”, “http://”);
    if (!ValidateUrl(link)) {
    alert(“آدرس وارد شده معتبر نیست”);
    return;
    }
    link = “[url]” + link + “[/url]”;
    insertAtCaret(“txtComment”, link);
    return;

    }

    از وقتی که  که  از سفر مکه و مدینه برگشتم به تاریخ اسلام علاقه مند شدم، قبلا اصلا تحت هیچ شرایطی حاضر نبودم وقت بگذارم و در این زمینه مطالعه کنم. اما تا الان ۴ تا کتاب خریدم و خوشحال میشم که شما هم اگه کتابی تو این زمینه سراغ دارین بهم معرفی کنید. 
    کتابی که الان دستمه محمد پیغمبری که باید از نو شناخت نام داره، ترجمه ذبیح الله منصوری
    همیشه فکر میکردم چرا تو دین اسلام این همه جنگ و خونریزی رخ داده؟ الان وسطهای کتاب هستم، می بینم پیامبر اسلام چندین سال متوالی مورد تهاجم قبیله قریش که از ده طایفه تشکیل میشد بودن. تنها طایفه ای که  از ایشون دفاع میکرد اونم نه به دلیل اینکه حتما به اسلام آوردن ایمان آوردن باشن طایفه بنی هاشم و عموی ایشون ابوطالب بود. اما اعراب بادیه نشین از افراد طائفه خود حمایت میکردن. پیامبر سختی های زیادی کشید. چندین بار قصد کشتن ایشون را کردن. در حدی که بالاخره با ترک طائفه خودشون به مدینه هجرت کردن. بیشتر اعراب صدر اسلام را غلامان و کنیزان تشکیل میدادن. 
    پیامبر وقتی دید که این دشمنی ها ادامه داره شروع به جنگ کردن. این بوده دلیل جنگهای صدر اسلام، اسلام دین خون و خونریزی نیست. 
    پیامبر از کودکی یتیم بوده و لذت داشتن پدر و مادر را نچشیدن، همیشه به یتیمها اظهار لطف میکردن و توصیه میکردن که به اونها کمک بشه.
    خیلی از جاهای این کتاب من به غربت و سختی هایی که پیامبر به عنوان یک عرب بادیه نشین که از قبیله خودش طرد شد گریستم. 
    متوجه شدم که قبیله برای یک عرب از همه چیز مهمتره و پیامبر حمایت قبیله خودش را از دست داد و به این خاطر رنج زیادی کشید. 
    خیلی جاها ما خوندیم که پیامبر با روزی یک خرما خودشون را سیر میکردن، من باورم نمیشد و فکر میکردم این حرفا الکیه، ولی متوجه شدم در سرزمین مکه ( مدینه سر سبز تر  و حاصل خیز تر بوده) تمام اعراب از بچگی با گرسنگی و تشنگی بزرگ میشدن و عادت به این قضیه داشتن و بسیار سر سخت بودن. حتی برای نفهمیدن گرسنگی به شکم خودشون سنگ می بستن. این شامل تمام مردم مکه بوده که در یک سرزمین لم یزرع زندگی میکردن. 

    نمیتونم تمام مطالب کتاب را که البته میدونم آقای ذبیح الله منصوری به عنوان یک مترجم بعضی جاهاش دست بردن ( این یکی از مشخصات ترجمه ایشونه ) ولی انسان دانشمند و آگاه و اهل مطالعه ای بودن، با نثری بسیار شیوا که به دل میشینه می نوشتن، براتون تعریف کنم. 

    فقط در یک کلام نظرم نسبت به دینم در حال تغییره، دوستان عزیزم در مورد اسلام مطالعه کنید 

    چیزی که من را بسیار تحت تاثیر قرار داده یتیم بودن پیامبر و رافت وِیژه ایشون به یتیمان بوده. 

    در ضمن اینم بدونین که وقتی پیامبر به مدینه مهاجرت کردن از سوی یهودیان مدینه بسیار مورد استقبال واقع شدن، چرا که یهودیها فکر میکردن پیغمبر چون به سوی مسجد الاقصی نماز میخونه حتما یهودی میشه و کلا خودشون را نژاد برتر میدونستن. چرا که اعتقاد داشتن تمام پیامبرانی که کتاب دارن از قوم یهود برانگیخته شدن. اما پیغمبر این مورد را نفی کردن و هیچ فرقی بین ابنای بشر طبق دین اسلام قائل نمیشدن. 

    اونها پیامبر را که از نسل ابراهیم بود قبول نداشتن، و به امید یهودی شدن پیامبر بودن، اما روزی رسید که پیامبر در یک مسجد معروف به ذو قبلتین ( مسجد دو قبله ای ) وسط نماز بهشون وحی شد و به سوی کعبه نماز خوندن. بعدها مشخص شد که اون سمتی که پیغمبر بهش رو کردن کعبه بوده. 

    دوستان تاریخ اسلام را بخونید و در مورد دینتون اطلاعت کسب کنید بسیار بسیار شیرین و زیباست. 

    دوستان میخوام خلاصه ای از خاطرات مکه را براتون بنویسم، الان که دارم شروع میکنم ریز ریز دارم اشک میریزم. خاطرات این سفر همیشه با من میمونه. مکه سالهاست که محل عبادت مردم است حتی قبل از دین اسلام، هر چند اون موقع عده ای هم بت پرست بودن ولی حج از قبل از دین اسلام هم در این شهر انجام میشده. امیدوارم خدا قسمت همتون کنه، حتی اونایی که مثل من میگفتن این کارا چیه همش چرت و پرته! 

    از هتل مدینه که خارج شدیم عوامل هتل ما رو از زیر قرآن رد کردن و پشت سرمون آب ریختن، من اونجا چشمام پر از اشک شد، چون یکی از عوامل پذیرایی که خانمهای سن دار کم اذیتش نکرده بودن با لحن خوش اصفهانیش پشت سر هم میگفت سفر به سلامت التماس دعا، اونجا به من که رسید گفتم آقا شما خیلی زحمت کشیدین الهی خوشبخت بشین. خیلی عوامل هتلهای مکه و مدینه آدمهای خوبی هستن، به زوار میرسن و بهشون احترام میذارن. 

    ما لباسهای احرام را پوشیده بودیم، لباس احرام آقایون دو تکه است که نباید دوخته باشه و رنگش هم سفیده. بعضی ها از حوله استفاده کرده بودن بعضی ها هم پارچه سبک تر که به نظر من خیلی بهتر بود، چون حوله سنگینه و تو ازدحام کنترلش خیلی سخته با توجه به اینکه این لباس نباید دوخت داشته باشه، البته میشه با سنجاق قفلی یا مثلا دو تا دکمه منگنه ای درستش کرد ولی باز سخته. ازدحام همه را چی نابود میکنه دوستان! 

    لباس خانمها دنگ و فنگش بیشتر بود، شلوار سفید، روپوش کوتاه سفید، چادر سفید، مقعنه سفید کش دار ( دقت کنید رفتین جتما مقنعه و چادرتون کش داشته باشه وگرنه میره عقب و همه موهاتون هی معلوم میشه. خیلی هم چادر بلند نخرین که میره زیر دست و پای مردم و اعصاب خودتون خرد میشه) 

    من اونجا یک چیزی هم فهمیدم خانمها با همین چادر مشکی و لباس معمولی هم میشد طواف کنن و  اعمال به جا بیارن، خب چی بود این  همه بار سنگینی دنبال خودمون راه انداختیم، ماشالله لباسهای احرام سنگین بود. ولی باز خواستین برین خودتون هم تحقیق کنید. ترکها و فیلیپینی ها اصلا این لباس ما تنشون نبود که ، مقنعه بلند داشتن، چادر واسه کسی که چادری نیست خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییی سخته، خیلیییییییییییییی. 

    بعد اینکه کف مسجد الحرام بسیار تمیزه، عین گل می مونه، همینطوری پشت سر هم کارگرای هندی میان تمیز میکنن، اون همه آدم که میان بالاخره کافیه سنجاق روسری یک نفر بیفته رو زمین و بره تو پای یک نفر من اینو به چشمم دیدم که هر کس میدید چیزی رو زمین افتاده میداد دست اون کارگرا. 

    ما خانمها جوراب هم پامون بود و من یک کفش رقص باله هم داشتم اونم پام کردم که پا درد نگیرم اون همه راه میرم، ولی خیلی ها از جمله زنهای خودشون کفشهایی داشتن که به اسم پاپوش معروف بود و خیلی درست درمون و سفت بود. رفتین اونجا یا چند تا جوراب پاتون کنید یا اینکه یکی از این کفشها بخرین. 

    تفاوتی که خانه خدا با مسجد النبی داشت این بود، اونجا فقط شرطه ها نگاه میکردن که کفشاتون را بذارین تو کیفتون ، همین، ولی در مسجد النبی کیفتون را میگشتن. 

    عکس گرفتن با موبایل هم در هر دو مکان آزاد بود، ولی مسجد النبی کمی این کار سخت بود ولی باز میشد عکس بگیرید. اما در خانه خدا اصلا بهتون کار نداشتن. 

    بله ما از هتل مدینه خارج شدیم و دو ساعت تو اتوبوس منتظر موندیم و من حالم بد شد، من خیلی آدم به موقعی هستم، از ترس دستشویی هم نمیخواستم آب بخورم چون شنیده بودم نصفه شب میرسیم مکه ، سر دردی گرفته بودم که میخواستم بمیرم. بالاخره حرکت کردیم، ۳ تا  اتوبوس بودیم، رفتیم به سوی مسجد شجره برای محرم شدن، من اینا را اصلا بلد نبودم و اونجا یاد گرفتم. 

    شما برای اینکه برین مکه از هر جای دنیا، باید محرم بشین، همینطوری نمیشه الکی رفت خونه خدا، من قبلا فکر میکردم راه میریم دور خونه خدا میگیم لبیک اللهم لبیک…. ولی دیدم نه بابا این کار در مسجد شجره انجام میشه. اونجا گروه گروه میشستیم و نمایندگان خانم از بعثه رهبری به ما میگفتن که چی بگیم، فکر کنم ۴۰ ۵۰ بار گفتیم لبیک اللهم لبیک…. یک جا من دیر رسیده بودم رفتم گفتم خانمممم من کمتر گفتم اشتباه کردم؟ گفت نه عزیزم یک بار هم بگی کافیه، من تکرار میکنم که مطمئن شم همه گفتن. 

    جالب اینه که من فکر میکردم دور خونه میگردیم باید بگیم لبیک اللهم لبیک، نه این مال وقتی هست که هنوز وارد مکه نشدیم، وارد مکه شدیم دیگه نباید اینو بگیم، دور خونه خدا ذکرای دیگه میگیم، من که فقط صلوات فرستادم. 

    اینجا دیگه ما محرم شدیم و بهمون یک سری چیزا حروم شد. مثلا نباید تو آینه نگاه میکردیم. نباید بوی خوش استعمال میکردیم. نباید پشه و مگس و حیوون میکشتیم، نباید به درختان آسیب می رسوندیم، نباید به بدن خودمون صدمه میزدیم. من چند جا زدم! دست خودم نبود. هم پوست لبمو کندم! هم پامو خاروندم که دیدم پوستش قرمز شده! اما بی خیال شدم، چه کار کنم خب؟ 

    بعد سوار اتوبوس شدیم و رفتیم به سوی مکه، گفتن ساعت ۱۲ شب میرسیم. یعنی کش مقنعه منو نابود کرد. هیچ حسی نداشتم دوستان نسبت به مکه. 

    رسیدیم مکه و به هتل که از هتل مدینه خیلییی بهتر بود وارد شدیم، عوامل هتل یزدی بودن. اتاقا را تحویل دادن. متاسفانه مدیریت کاروان ما رو همون شب ساعت ۲ نبردن که اعمال را انجام بدیم، گفتن برین با همین لباس احرام بخوابید فردا ساعت ۶ میریم. رفتیم تو اتاقا، هزار ماشالله اتاق پر از آینه بوددددددددددددد. من رفتم روی آینه ها را بپوشونم چشمم افتاد به خودم احساس کردم روح دیدم.آخرش دیدم نمیشه روش را پوشوند. گفتم مامان ول کن اینا دیوونه هستن ، اعصابم خورد شد من چه طوری روی این آینه ها را بپوشونم . رفتم بیرون دیدم همه عین من سر در گم شدن. بعد مدیر کاروان گفت شما که از قصد نگاه نکردین بگین استغفرالله ربی واتوب الیه ….دیگه کار ما همین شده بود. 

    با اون لباس من خوابیدم مقعنه به سر ووووای که خیلی سخت بود. بعد که میخواستم صبح وضو بگیرم نباید مقنعه را در میاوردم باید آروم میزدم بالا و وضو میگرفتم .دندونام را هم مسواک زدم لثه هام خون آمد، اینم از محرمات احرامه ولی خب چه کنم؟ با دهن بو گندو که نمیشد رفت!  والا این چیزاش را من نفهمیدم دلیلش چیه کسی فهمید به من بگه. خودم هم باید در شرح آداب حج مطالعه کنم. 

    رفتیم رستوران صبحانه خوردیم و سوار اتوبوس شدیم و رفتیم. خانم معاون کاروان که الهی خدا هم خودشون هم شوهرشون را خیر بده با من بودن، به من گفتن الهام جون من دفه اول که رسیدم خیلی خوف داشتم احساس میکردم که چه دژ محکمی دور خونه خدا هست ولی وقتی رفتم تو گفتم خدااااااااااااااااااااااا همین؟ چقده کوچیکه خونت؟ اینو از خیلی ها شنیده بودم. 

    اتوبوس جایی متوقف شد و بقیه را باید پیاده میرفتیم . بازم من حس نداشتم ، خاک بر سرم، رسیدیم خونه خدا، چشمم از بغل سمت راست خونه خدا را دید اما گفتم نه بذار روحانی بگه چه کار کنیم. بعد که  رسیدیم جلوتر گفت زانو بزنید. همه زانو زدیم و اونجا صدای گریه همه بلند شد. 

    بعد از مدتی گفت پاشین، از بس گفته بودن خونه خدا کوچیکه به نظر من کوچیک نیومد. اما اصلا اشرافی نیست. با اون همه ساختمونا که  دارن دورش میسازن بسیار ساده است . 

    تصور من از مکه شهر کوه و دشت بود، اما اشتباه میکردم، مکه شهر کوه و دره هست، یعنی از صبح که بیدار میشدیم صدای دیرررررررررررررررررر که داشتن کوه را میشکافتن میومد، خیلی ها میگن مدینه را بیشتر از مکه دوست داشتن، بله مدینه تمیزتر بود، ولی مکه برای من خیلی قشنگ تر به نظر رسید. 

    ببینید دور خونه خدا چقده دارن میسازن، یک برج ساعت ساختن اونجا که ابهتی داره واسه خودش! البته اینم بگم که دارن مسجد الحرام را توسعه میدن واسه همین سهمیه حج تمتع کم شده. 

    کعبه یک در داره و چهار تا رکن 

    این قسمتها را از اینترنت براتون کپی میکنم

     

    هر یک از چهار گوشه کعبه را رکن می‌گویند؛ کعبه بر چهار رکن حجرالاسود، عراقی، شامی و یمانی بنا شده است.

    به گزارش جهان،‌ پایگاه اطلاع رسانی حج نوشت: به هریک از چهار گوشه کعبه، رکن گویند و کعبه بر چهار رکن حجرالاسود، عراقی، شامی و یمانی بنا شده است. دو رکن از اهمیت بیشتری برخوردار است؛ رکن حجر الاسود و رکن یمانی. 
     
    رکن حجر الاسود؛ سنگ سیاه آسمانی است. هنگام بنای کعبه توسط حضرت آدم (ع)، این سنگ را فرشتگان از بهشت آوردند و آدم آن را در گوشه‌ای از خانه نصب کردند. پس از بازسازی کعبه توسط قریش، این سنگ به دست حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) قبل از درب کعبه در رکن حجر الاسود نصب شد و محل شروع طواف حجاج است.  

    اینو از خودم میگم به اینجا که میرسیدیم خیلی بامزه بود، بامزه از این جهت که من دفه اولم بود و بلد نبودم، ترکها، فیلی پینی ها ، هندی ها ، پاکستانی ها اینجا دو دست خود را به سمت حجر الاسود میگرفتن و با لهجه میگفتم بیسم الله و بالله، الله اکبر، الله اکبر، الهمم صل علی محمد و سلم (  صلواتشون عین ما نیست از آل محمد نام نمی برن) روحانی کاروان ما هم ماشالله تو ازدحام گم شده بود ما که کلی چیز میز از این سنی ها یاد گرفتیم! 


    رکن حجرالاسود

     
    رکن یمانی نیز، قبل از رکن حجر الاسود قرار دارد. در اعتقاد مسلمانان (به ویژه شیعیان) محلی است که به اذن خدا شکافته شد تا حضرت فاطمه بنت اسد (سلام الله علیها) از آن داخل کعبه شود تا امیرالمومنین حضرت علی (علیه السلام) داخل کعبه متولد گردند.    
     


    رکن یمانی 
    پس این رکن قبل از رکن حجر الاسود است که  خواستین طوااف کنید کمی قبل از حجر الاسود نیت طواف میکنید. تازه یک مهتابی سبز هم هست که نشونه شروع طوافه من بعدا اونو هم یاد گرفتم که شماره طوافم را گم نکنم. هر طواف حتما ۷ دور باید باشه. 

     
    هرگاه واژه رکن بدون پسوند به کار رود، مقصود از آن رکنی است که حجرالاسود در آن است. مسیر طواف، از رکن حجرالاسود آغاز شده، سپس به رکن عراقی می‌رسد و پس از آن به رکن شامی و سپس به رکن یمانی و آنگاه باز به رکن حجرالاسود می‌رسد و همین جا یک شوط پایان می‌یابد. برای مطاف ( یعنی همون  هفت دور طواف ) حدی وجود ندارد و تا هر جای مسجد الحرام که طواف در آن طواف کعبه صدق کند، طواف مجزی است، ولی مستحب است که اگر اضطرار و ازدحام نباشد در میان کعبه و مقام ابراهیم انجام شود.    
     


        

    رکن عراقی 

     


    برای طواف ما باید دور کعبه بگردیم هفت دور نباید پشت سرمون را نگاه کنیم، میتونیم حرف بزنیم، البته  اگه دفه اولتون باشه فقط به فکر طواف کردن هستین و اگه  عین من دور از جون خنگ باشید نمی فهمید که دارین چه می کنید.بعد که برگردین شهر خودتون افسوس میخورین که هی وای که من نفهمیدم کجا بودم. 

    یکی دیگه از چیزهایی که کنار خانه خدا هست مقام ابراهیم است که اگه برین نزدیک که من نرفتم چون میترسیدم سر و کلم را بزنن به اون جا و له و لورده بشم جای پای حضرت ابراهیم دیده میشه. ما از کنارش رد میشدیم ولی من نزدیکش نرفتم. 

    اینم عکسش 

    اینقده خلوت نیستا، نمیشه نمازخوند. ولی میشه رفت نگاه کرد ، مخصوصا شبها

    یک قسمت دیگه هم دور خونه خداست به اسم حجر اسماعیل که ناودون طلا بالاش هست، اینجا خوندن نماز خیلی فضیلت داره ولی من اینجا هم نرفتم. 

    اینم عکسش 

    اینجا حضرت اسماعیل مادرش هاجر را دفن کرده و قبر تعدادی از پیامبران در اینجاست. موقع طواف نباید وارد حجر بشیم باید طواف را از بیرونش انجام بدیم، داخلش مردم میرن زیر همون ناودون طلا نماز میخونن، ولی به قدی ازدحام ظهر جمعه زیاد بود که منی که از ازدحام بیزارم به حجر چسبیده بودم، اونجا فهمیدم چرا میگن حلالیت بطلبین، دوستان نترسین مرگ و زندگی دست خداست، اما طواف بسیار سخته، مخصوصا مال ما طواف نساء افتاد ظهر جمعه که نماز جمعه داشتن، من چندین بار نمیتونستم نفس بکشم و فکر کردم می میرم. 

    خب این نکات را که فکر کنم خوب توضیح دادم در مورد خونه خدا که به حریم امن الهی یا مسجد الحرام معروفه، اونجا زن و مرد قاطی هستن من اینو نمیدونستم، فکر کردم جدا هستن ولی دیدم نه بابا خیلی همه قر و قاطی هستن. بعد نسل ما کوچولو موچولو است، امان از اون روزی که یک آفریقایی که مثلا باسنش تا شونه شماست کنار شما بیفته! دیگه کارتون زاره! ها ها ، هیچی هم نمیتونین بگین، اه و اوه نداریم اونجا. یک کشف دیگه هم کردم پاکستانی ها یا بر خلاف که میگیم فردی که محرم شده عطر نمیزنه عطر میزنن، یا از بس ادویه میخورن شدیدا بوی یک چیزی میدن که آزار دهنده است. 

    عمره مفرده هفت عمل هست . 

    یکی غسل احرام که ما در هتل مدینه به نیت عمره مفرده انجام دادیم.

    بعد هم محرم شدن در مسجد شجره.

    بعد طواف 

    نماز طواف

    تقصیر 

    طواف نساء 

    نماز طواف نساء 

    اول هفت دور طواف که من و مامان هم را گم کردیم. 

    دوم نماز طواف که باید پشت مقام ابراهیم خونده بشه طوری که خونه خدا را ببینیم ، ۲ رکعت است و واسه همین همیشه اونجا شلوغه . شلوغترین جای خونه خدا همون رکن حجر الاسود بود که طواف از اونجا شروع میشد و پایان می یافت. اونجا یک بساطی بود واسه خودش. بعد نماز طواف جا پیدا کردن براش کمی سخت بود. 

    بعدش ما رفتیم سعی صفا و مروه خیلی باحال بود ، خیلیییییییییییییییییی

    با مامان حرف زدیم، سعی از صفا شروع شد و به مروه ختم شد، کلا روی هم هفت دور اینم یک عکس ازش 

    اینجا وسطاش آب زمزم لوله کشی هست.

    در کل اگه خوب راه میرفیتم ۴۵ تا ۵۰ دقیقه طول میکشید. من اونجا از ازدحام رها شده بودم و میتونستم دعا کنم، اولین چیزی که گفتم شکر خدا بود برای اینکه مادرم کنارم بود و میتونست راه بره، میدونم مادرهای خیلی هاتون نمیتونن راه برن، امیدوارم خدا به همشون شفا بده و به شما صبر بده که بتونین کمکشون کنید.

    بعدش دفترچه معروفم را از اون کیفهای آبی که پشتمون آویزون بود بیرون کشیدم و شروع کردم به دعا، من برای همه دعا کردم بچه ها. مطمئن هستم کسی را از قلم ننداختم، برای تمام خواننده های وبلاگم که التماس دعا داشتن دعا کردم، دعام هم خیلی از ته دل بود، الهی که قبول باشه.

    بعد که سعی تموم شد رفیتم برای تقصیر یعنی باید با ناخن گیر و قیچی یک ذره ناخن و مو را کوتاه میکردیم. اینم بساط داشت ما هی یادمون میرفت بگیم تقصیر میکنم در عمره مفرده! میرفتیم به روحانی میگفتم آقا ما تقصیر کردیم. میگفت نیت کردی؟ میگفتیم نهههههههههه! میگفت بدو برو دوباره تقصیر کن نیت کن، این نیت همش یادمون میرفت! تو تمام اعمال عمره مفرده باید این نیت را بگیم. 

    بعد قسمت مرگبار قضیه شروع شد. میدونین که دور خونه خدا زن و مرد خواهر برادر هستن. 

    ۲ تا عمل آخر طواف نساء و نماز طواف نساء است. 

    ما رفتیم طواف را شروع کنیم دیدیم وااااااااااااااااااااااااااای ۱۰ برابر اونا که صبح بودن دور خونه خدا شلوغه، دیگه اینجا من به مامان گفتم منو بچسبه که همو گم نکنیم، خودم هم ۴ تا از خانم های کاروان را چسبیدم. مرها هم زنهای خودشون را چسبیدن. بابا آدم گم میشد خیلی سخت بود، همه هم دفه اولشون بود بلد نبودن چه کار کنن. خواهر برادر بودن دیگه اشکالی نداشت به فتوای من ! 

    یک طوافی کردیم که به حجر اسماعیل چسبیده بودیم نه از روی عشق وعلاقه ها ، از شدت ازدحام، چند بار گفتم خدایا من مردم، خدایا مادرم زجر نکشه، خدایا منو نجات بده ، بذار برسم بیرون بعد مرگم را برسون، من اونجا فهمیدم که خیلی زپرتی هستم دوستان، به ریه هام فشار میامد و سرفه ام گرفته بود. وقتی تموم شد نمیدونم چه رنگی شده بودم اما همه میگفتن تو چرا این رنگش شدی. مامان در نوشابه قرمز را که دید گفت الهام این رنگی شدی! 

    خب آخه ظهر جمعه آدمو می برن طواف؟ این از اشتباهات مدیر کاروان بود 

    بعد باید نماز طواف نساء میخوندیم که زن و مرد حلال بشن به هم، کسی هم که عین من شوهر نکرده اگه نخونه تا آخر عمر حروم میشه به مردها. 

    اما کو جا؟ نماز را باید پشت مقام ابراهیم میخوندیم دیگه، مردها نشسته بودن مردهای عرب اصلا نمیذاشتن ما نماز بخونیم، هی این روحانی کاروان ما میگفت طواف النساء! با دست میگفتن نه نه ! من نمیدونم چی شد جا پیدا شد من و مامان خوندیم. ولی دو نفر آسیب دیدن ، یکی که یک شرطه دستشو کشید و پرتش کرد بیرون، یکی هم بلندش کردن و پا گذاشتن رو پاش تا دو روز نمیتونست تکون بخوره. بعد اگه این نماز را نمیخوندیم باید از اول طواف نساء را اجرا میکردیم. 

    کلا مراحل طواف تا تقصیر پشت سر هم هست. بقیه اش را میشه بینش فاصله انداخت. 

    من هیچی تا اینجا که گفتم نفهمیدم دوستان. هیچییییییییییی. فقط اومدیم بیرون گفتم وااااااااااااااااااااااااااا این چه کاریه آخه؟ رسیدیم هتل منی که سالی یک بار نوشابه نمیخورم ۳ تا نوشابه خوردم، از بس بدنم احتیاج داشت. 

    اصل موضوع که من الان تشنه یک لحظه اش هستم را تو سری بعد میگم، خونه خدا محشره، از همه چی سره، هیچ جای دنیا به اونجا نمیرسه. خدااااااااااا من عاشق تو شدم.

    آموزش درست کردن پیتزا ماکارونی خوشمزه و عالی

    آموزش درست کردن پیتزا ماکارونی خوشمزه و عالی 

    پیتزا ماکارونی یکی از لذیذ ترین غذاهایی است که میتوانید برای یک ناهار لذیذ به سهولت و به سرعت درست کنید. 

     

    مواد لازم برای پیتزا ماکارونی :

    یک بسته ماکارونی

    مایه ماکارونی حاوی «گوشت چرخ کرده ۲۵۰گرم. نصف فلفل دلمه اي. پیاز . رب .قارچ .نمک وفلفل اویشن

    پنیرپیتزا

    ژامبون در صورت دلخواه

     

    طرز تهیه پیتزا ماکارونی :

    سس بشامل «۲۵ گرم کره و ۲ قاشق آرد خیلی کم تف بدهید بعد یک و نیم لیوان شیر رابه صورت به مرور به آن اضافه کرده و با همزن دستی تندتند روی حرارت هم میزنیم شیر و حتماً به مرور اضافه می‌کنیم تا آرد گلوله نشود روی حرارت متوسط میماند و همان‌ گونه هم بزنیم تا به غلظت ماست برسد نمک و فلفل و آویشن مقداری اضافه کنید و خاموش می‌کنیم سس ما آماده است.

     

    ابتدا ماروکانی را بعد از پخت آبکشی کنید حواس تان باشد کمی نرمتر بردارید بعد داخل ظرف مورد نظر بریزید و بعد کمی مایه گوشتی بعد پنیر گودا «در صورت دلخواه» بعد کمی پنیر پیتزا و باز ماکارونی و دوباره مایه گوشتی و بعد سس بشامل ودر آخر ماکارونی و با پنیر پیتزا روی آن می پوشانیم اگر دوست داشتید

     

    میتوانید روی آن کمی فلفل دلمه ساتوری کنید و بریزید و داخل فر ۲۰۰ درجه به مدت ۳۰ دقیقه میگذاریم ودر آخر ۱۰ دقیقه گریل را روشن میکنیم تا طلایی شود.

     

     

    فروشگاه سنارتیک

    دسته بندی:

    کیک | به وسیله
    razavi@irancook | ۷۳۱ بازدید

    دستور آشپزی های مرتبط

    کلمات کلیدی: irancook,moist cake,moist chocolate cake,اموزش پخت کیک شکلاتی خیس,اموزش کیک شکلاتی خیس,انواع کیک شکلاتی خیس,سنارتیک,پخت کیک شکلاتی خیس,خوشمزه ترین کیک شکلاتی خیس,دستور پخت كيك شكلاتي خيس,دستور پخت کیک شکلاتی خیس,دستور تهیه کیک شکلاتی خیس,دستور كيك شكلاتي خيس,دستور کیک شکلاتی خیس,روش پخت کیک شکلاتی خیس,روش تهیه کیک شکلاتی خیس,طرز پخت کیک شکلاتی خیس,طرز پختن کیک شکلاتی خیس,طرز تهیه کیک شکلاتی خیس سنارتیک,طرز تهیه کیک شکلاتی خیس خوشمزه,کیک شکلاتی خیس,کیک شکلاتی خیس سنارتیک,کیک شکلاتی خیس با روکش گاناش,کیک شکلاتی خیس خانگی,کیک شکلاتی خیس خوشمزه,کیک شکلاتی خیس خیس,کیک شکلاتی خیس ساده,نحوه پخت کیک شکلاتی خیس,نحوه ی پخت کیک شکلاتی خیس






    شب به خیر دوستان 
    بریم سراغ آخرین قسمت خاطرات من از سفر به شهر مکه 

    عکسی که این گوشه می بینید پشت مقام ابراهیم است که نماز طواف حتما باید در این منطقه خونده بشه واسه همین همیشه شلوغه، ولی ملت میان دو رکعت نماز میخونن، پا میشن میرن، تند تند پر و خالی میشه.

    وقتی اعمالمون را روز جمعه انجام دادیم، رسیدیم هتل مقنعه را از سرم در آوردم خودم را تو آینه دیدم یک دفه عین دیو خندیدم! مامان گفت چی شده دخترررررر؟ دوستان نمیدونم چرا اون لحظه یاد موهای پادشاه حبشه افتادم که عده ای از مسلمانها وقتی در مکه مورد اذیت آزار قرار گرفته بودن به اون کشور پناهنده شده بودن، فیلم حضرت محمد را که یادتونه؟ موهای من فر فری نیست، ولی کاملا شکل موهای پادشاه حبشه شده بود. کلا از اینکه اعمالمون تموم شده احساس راحتی داشتیم ولی من هنوز به اون حسه که میگفتن تجربه اش میکنم نرسیده بودم. 

    عصر تو هتل خوابیدیم، البته من وقتی خیلی خسته باشم خوابم نمیره و در ضمن میدونستم که مامان باز شب میخواد بره خانه خدا واسه همین خوابم نمیبرد، دلم میخواست کسی بهم کار نداشته باشه و یک روز کامل بخوابم. کلا من انسان خواب آلویی هستم! اینم لو دادم اینجا بهتون. 

    شب دیگه خودمون بلد شده بودیم، دم تمام هتلهای مکه  که از خانه خدا دور هستن اتوبوس هست واسه انتقال شما به خانه خدا، میرین مثلا ایستگاه شماره ۵ که مال ما اسمش غزه بود پیاده میشین. بعد به سمت کعبه حرکت میکنید. راه و روزش سخته، راه رفتن ساده نیست. البته واسه جوونها راحته ولی واسه مادر من خیلی راحت نبود. ۴۵ دقیقه طول میکشید تا برسیم به داخل مسجد الحرام. 

    از اون شب وقتی که من از ازدحام و شلوغی انجام اعمال به دور بودم، خودم تو هر فاصله که دلم میخواست طواف میکردم، حالم دگرگون شد، یعنی چطوری؟

    من نمی فهمیدم که چرا اینقده اونجا آرومم، من نمی فهمیدم که چرا وقتی طواف تموم میشه و نماز طواف میخونم ( شما طواف مستحبی که انجام میدین حتما نمازش را که دو رکعت هست را باید بخونین، طواف بدون نماز نداریم) میشستم از دور خونه خدا را نگاه میکردم، همینطوری اشک میومد تو چشمام، بدون اینکه آرزویی داشته باشم، لال میشدم، خجالت میکشیدم از آرزوهام بگم، برای تمام کسانی که التماس دعا داشتند دعا کردم ولی واسه خودم نمیتونستم، خیلی تلاش میکردم بگم ولی نمیشد. 

    همیشه هر جا با مامان میرفتیم مکانهای زیارتی من بعد از نیم ساعت میگفتم مامان بریم دیگه، بسه، ولی اونجا نمیتونستم، فقط میخواستم بشینم خونه خدا را نگاه کنم، لذتی در این کار برای من بود که غیر قابل توصیفه. خیلی ها اونجا نماز میخوندن، قرآن میخوندن، ولی من دوست داشتم ساکت بشینم و کعبه را نگاه کنم. 

    من دلم اون لحظات را میخوااااااااااااااااااد الان، من دلم میخواد بشینم کعبه را نگاه  کنم، آروم میشدم، من دلم برای اون آرامش تنگه میشه. دیگه کار به جایی میرسید که مامان میگفت الهام بریم؟ منم خب نمی خواستم بگم نهههههه مامان نریم، تو رو خدا بیا تا صبح بشینیم، خجالت میکشیدم. 

    من همیشه دلتنگ اون لحظات خواهم بود. امیدوارم تجربش کنید، هر کس تجربه ای از این سفر داره، یکی از اون لحظه که کعبه را برای بار اول می بینه میگه، یکی از سعی صفا و مروه میگه، ولی واسه من فقط نگاه کردن به کعبه حسی بود که الان حسرتش را دارم. حسرررت. من نمیدونم این چه آرامشی بود که بر من بنده ناحسابی خدا مستولی میشد اونجا. 

    اومدیم ایران چهارشنبه صبح زود بود، از شنبه رفتم سر کار، و از اونجا بود فهمیدم که انگار نمیتونم جلوی خودم را بگیرم، تا یکی میگفت مکه اشک من در میومد، در حد آبرو ریزی. هر کاری هم میکنم جلوی خودم را بگیرم نمیشه. نمیدونم این حس تا کی با من بمونه. 

    شنبه رفتم سراغ کتاب خریدن و شروع به خوندن کتاب محمد پیامبری که از نو باید شناخت کردم، الان دیگه اواخرش هستم، هر روز صبح هم چیزایی که خوندم واسه همکارام تو اتاق تعریف میکنم، 

    همیشه تو زندگیم از افرادی که سعی داشتن عقاید مذهبی خودشون را به اثبات برسونن دوری میکردم. الان هم هیچ اصراری برای اثبات حرفام ندارم، هر کسی در زمانی که براش در نظر گرفته شده این احساسات را تجربه خواهد کرد. 

    یکی از مزخرفترین حرفایی که قبلا میگفتم این بود که چیه آدم پولش را حروم کنه بره بریزه تو حلق این عربهای ملخ خور! 

    اما الان نظرم فرق کرده، البته باید حد را نگه داشت و زیاده روی نکرد، وقتی که با پولی که برای این کار کنار گذاشتیم میتونیم دست ۴ تا بچه یتیم را بگیریم همون بهتر که این کار را کنیم، ولی برای تجدید قوای روحی آدم و گرفتن انرژی مثبت برای من هیچ جا از کعبه تاثیر گذارتر نخواهد بود، عیب نداره بذار پولم بعضی وقتا بره تو حلقشون، واسه خودم نتایج فوق العاده ای داره. 

    یادتونه براتون از برج ساعت گفتم. این عکسشه که کنار خونه خداست، ابهتی داره واسه خودش، راستش آدم حرصش میگیره وقتی این برج ساعت را می بینه، آخه خونه خدا کجا، این برج کجا، از این ساخت و سازها خوشم نیومد. برنامه توسعه حرم را دوست داشتم ولی به نظرم حرمت خونه خدا باید حفظ میشد و این برجها را کنارش نمی ساختن. هر چند با وجود خونه خدا این برجها با تمام ابهتشون اصلا به چشم نمیاد، فقط این برج ساعت یک راه خوب واسه نشونه گیری است که راهتو گم نکنی! 

      

    این بود خاطرات من از سفر به عربستان، امیدوارم هر کس که آرزوش را داره تجربش کنه، واسه من که اصلا آرزو نبود، اما الان آرزو شده! 

    اپلیکیشن IOS و اندروید سنارتیک با هدف دسترسی بهتر شما به دستور پخت با انواع دسته بندی های غذا و امکان ارسال دستور پخت طراحی شده و به رایگان در اختیار شما قرار گرفته است. امکان استفاده آفلاین از اپلیکیشن اندروید آشپزی وجود دارد. دستورات آشپزی روزانه به اپلیکیشن افزوده می شود. همچنین، می توانید از روی مواد اولیه هر دستور لیست خرید روزانه خود را بسازید.

    ۱۳۹۳/۰۱/۰۹ ۲۱:۲۵

    سال 1393 مبارک

    دوستان عزیز سال ۹۳ بر تمام شما مبارک باشه، برای همگیتون آرزوی سعادت و خوشی دارم. 

    تمام زمستون سال گذشته من مشغله فکری زیادی سر کار داشتم، مکه ای که رفتم موجب شد که کلا از خیلی مسایل تو محل کارم عقب بمونم و وقتی برگشتم بهم فشار بسیار بسیار زیادی وارد شد. اینقده  نزدیک سال نو خسته و بی تمایل بودم که حتی میخواستم سفره هفت سین نچینم! ولی حیفم اومد و چیدم به همین سادگی و کوچولویی که می بینید. 

    تا اونجا که برنامه کاریم برای سال بعد را میدونم، سال بعد از اولش من باید بدووم، کار بدووه، نمیدونم این اسب میخواد امسال چه کنه؟

    شاید کمی کمتر برسم بیام اینجا، شاید هم عین قبل، نمیدونم. 

    ولی همگیتون را دوست دارم و از اینکه این مدت اینجا میومدین و بهم سر میزدین ازتون خیلی متشکرم. 

    شاد و پیروز باشید. 

    {۳}


    , document.getElementById(“txtNickName”).value, “”, document.getElementById(“txtWebsite”).value, document.getElementById(“txtComment”).value);
    $.ajax({
    type: “post”,
    contentType: “application/json; charset=utf-8”,
    url: “/modules/comment/commentWS.asmx/CommentSave”,
    data: parameters,
    dataType: “json”,
    success: function (res) {
    $(“#ifUpload”).contents().find(‘[name=”commentId”]’).val(res.d);
    $(“#ifUpload”).contents().find(‘Form’).submit();

    if (commentId == 0) {
    if ($(“.comment>.comment-list”).length > 0)
    $(“.comment>.comment-list”).append(commentBox);
    else {
    $(“.comment”).append(“”);
    }
    }
    else {
    var currentBox = $(“#lnkAnswer” + commentId).parent();
    if (currentBox.next() && currentBox.next().attr(‘class’) && currentBox.next().attr(‘class’).indexOf(“comment-list”) != -1)
    currentBox.next().append(commentBox);
    else
    currentBox.after(“”);
    }
    commentId = 0;
    document.getElementById(“txtComment”).value = “”;
    SetCookie(“commentNickName=” + document.getElementById(“txtNickName”).value);
    SetCookie(“commentEmail=” + document.getElementById(“txtEmail”).value);
    alert(‘نظر شما با موفقیت ثبت گردید’);

    resetNewCommentStyle();


    },
    error: function (res) {
    alert(“error” + res);
    }
    });

    }
    function resetNewCommentStyle() {
    $(“#fldSetNewComment”).css(“position”, “inherit”);
    $(“.comment-box”).height(“auto”);
    $(“#fldSetNewComment”).width(“auto”);
    }
    $(document).ready(function () {
    var username = ”;
    var email = ”;
    if (username != ”) {
    document.getElementById(“txtNickName”).value = username;
    document.getElementById(“txtEmail”).value = email;
    document.getElementById(“txtNickName”).readOnly = ‘readonly’;
    document.getElementById(“txtEmail”).readOnly = ‘readonly’;
    }
    else if (GetCookie(“commentNickName”) && GetCookie(“commentEmail”)) {
    document.getElementById(“txtNickName”).value = GetCookie(“commentNickName”);
    document.getElementById(“txtEmail”).value = GetCookie(“commentEmail”);
    }
    $(“.smileys> button”).click(function () {
    var f = “[” + this.title + “]”;
    insertAtCaret(“txtComment”, f);
    $(“#dvSmileys”).hide(“fast”);
    return false;
    });



    });
    function getlink() {
    var link = prompt(“لینک مورد نظر را وارد کنید :”, “http://”);
    if (!ValidateUrl(link)) {
    alert(“آدرس وارد شده معتبر نیست”);
    return;
    }
    link = “[url]” + link + “[/url]”;
    insertAtCaret(“txtComment”, link);
    return;

    }

© تمامی حقوق مطالب برای وبسایت سنارتیک محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع و شرعا حرام می باشد.
قدرت گرفته از : بک لینکس